پروژهٔ «سه صورت» از دل روزهای سرد و پرالتهاب زمستان ۱۴۰۴ متولد شد؛ تجربهٔ ناتوانی در برابر خشم، اضطراب و احساس خفگی. این آشوبهای درونی، همچون نواری برنده از من بیرون زدند؛ طوری که ممکن بود هر که به من نزدیک میشود را زخمی کنند. اما این سه اثر، روایت یک گذار است. التهابی که ابتدا با تمام رنگها و تیزیهایش حضور دارد، آرامآرام جدا میشود، رنگ میبازد و در نهایت، به صورتی خالی میرسد؛ حجمی بیرنگ، خاموش و رهاشده در سکوت. سه قطعه، سه درجه از همین گذار؛ از شدت و تضاد رنگی تا گذر به سکوت و بیرنگی.