حضور آثار امیرمهدی زاهدی در رزیدنسی نخست از شباهت فرمی با جواهرات کشش نمیآید. نقطه اتصال در مواجههٔ بیواسطه با بحرانهای درونی و تنشهای روانشناختی است؛ جایی که آثار او با بیانی صریح و فیگورهای پرتنش، به تضاد میان آسیبپذیری و فاصله، و کشمکشهای عمیق انسانی میپردازد. زاهدی با تجسیم بخشیدن به خشم و ترس، روایتی از یک دگردیسی را خلق میکند. در این دوره، مجموعهٔ «سه صورت» در کنار جهان کشش امکان خوانشی تازه از مسئلهٔ گذار از التهاب به سکوت، و پذیرشِ ابهام در دلِ تضادهای زندگی معاصر ایجاد میکنند؛ پیوندی برای کشفِ لایههای پنهان روان.